تبليغاتX
رمان ناتموم

رمان ناتموم

باباجلال آروم گرفت.

هنوز بهت زده هستم...

عصر پنج شنبه پائیزی... سرما توی صورت میزنه...همه ساکت دور اتاق بی رونق نشسته اند و جسد بی جون بابا جلال ساکت تر از همه اون میون با ملافه ای که روی چهره زرد شده اش رو پوشونده آروم قرار گرفته .

وقتی دیدمش به یاد ۴ سالگیم افتادم که فوتبال یادم میداد و برام شعر می خوند و شکلات های خارجی می خرید.

هنوز خط اطوی شلوارش ... صورت همیشه اصلاح کردش...صدای خاص و دوست داشتنیش... بوی آتش زدن سیگارش که همیشه دوست داشتم استشمامش کنم...طرز نشستنش تو خونه و زمزمه شعرهای دهه ۳۰ و حرف زدن راجع به مصدق... خاطره های اسکله خرمشهر... همش رو یادمه

همیشه دوست داشتم صداش کنم باباجلال...

باباجلال مهربونم... آروم رفتی و من نتونستم برای آخرین بار ببینمت و برات ساعت بخرم.

می خواستم.. اما رفتی...

برات همیشه دعا میکنم...

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 0 AM  توسط پسر آسمون  | 

همیشه خدا ، وقتی نقشه میکشم و برنامه میریزم واسش ، یه اتفاقی درست همون فرداش، دقیقا فرداش می افته و تموم نقشه هامو عین کاه روی آب پخش میکنه... سرمست بودم و با یه نیروی اعجاب انگیزی بدون اینکه احساس کنم نزدیک 27-28 ساعت هست که نخوابیدم، رفتم سرکار...خوشحال میشم همیشه. نه!! خیلی خیلی خوشحال میشم وقتی می بینمش. انگار که اولین باره میخوام دختری که تا حالا باهاش تلفنی حرف میزدم رو ببینم و دلم تاپ تاپ می افته... و بعد باز چشم هاش... اون چشمهائی که بی نظیر و جادوئی و بی رقیب هست ، میاد و میره توی چشمای من و من وقتی به خودم میام میبینم که ذوق کردم. غش کردم . مات موندم و حیرونشم...

خدا چرا این جوری میکنی باهام ؟ چرا توی نفس هام باید نفس تنگی هم بیاد ؟

تو چرا این مدلی شدی ؟ میدونی من حساسم. من میشکنم وقتی می بینم که غریبه های خارج از همون حبابی که ازش میگی ، توی دید من باشن و من باز دستم کوتاه بمونه. من عمدی نداشتم از اون حرفا . اما وقتی از خواب بیدار میشی و میای اینجا و توی دمای 24 درجه معتدل و گرم خونه ، یهو ! آب یخ میریزن روت ... چه حسی میشی ؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 1 PM  توسط پسر آسمون  | 

امید

سخته...

برام خیلی سخت هستش که کنار بیام با این موضوع...

دیدنه به یکباره این پیام ها هم خوشحالم کرد... هم حالم از پستی خودم بهم خورد...

دلم برات تنگ شده...واسه یه تار موت


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0 AM  توسط پسر آسمون  | 

انتظار

خیلی منتظر شدم...

هر روز و هر روز و هر روز...

پیر شدم..درست مثل بابا جلال که حالا دیگه حرف هم نمیزنه... منم زبونم بند اومده ..

کاش می شد قاعده و قانون دنیا رو یه جوری به هم می ریختم و میشدم عین تری ساوالاس که همیشه خدا اسمش واسم تعجب برانگیز بود.

چرت گفتن و از دنیا نالیدن یه جورائی دور زدن موضوع اصلیه...

کجائی آزی ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 3 AM  توسط پسر آسمون  | 

مرخصی

سلام دونه انار

وای که چقدر خسته ام و یه استراحت بی قید و شرط لازم دارم بدون این فکر که چند روز بعدش باید برم سر کار !!! دروغ گفتم ! من پرواز رو دوست دارم... چیزی که با روح من عجین شده . چیزی که وقتی هواپیما دچار لرزش و تکون های شدید میشه در من به جای ترس . خوشحالی تولید میکنه چون لذت می برم از غوطه خوردن تو بغل ابرهای سفید و سیاه و بالشتی...

اینجا سوت نزدن ممنوع شده پس این رو فعلن داشته باشید تا بعد خدا چی بخواد !

ترانه girlfriend از خانوم avril Lavigne رو گوش بدید. خوب انرژی میده.

 

امید به رضای کسی که دوستش میدارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 9 PM  توسط پسر آسمون  | 

حافظ

نکته ای دلکش بگویم خال آن مهر و ببین

عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین

عیب دل کردم که وحشی وضع و هر جائی مباش

گفت چشم شیر گیر و غنج آن آهو ببین

حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست

جان صد صاحبدل آنجا بسته یک مو ببین

عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند

اب ملالت گو خدا را رو مبین و رو ببین

زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد

با هواداران رهرو حیله هندو ببین

آنکه من در جستجوی او زخود یکسو شدم

کس ندیدست و نبیند مثلش از هر سو ببین

حافظ از درگوشه محراب می نالد رواست

ای نصیحت گو خدا را آن خم ابرو ببین

از مراد شاه منصور ای فلک سر بر متاب

تیزی شمشیر بنگر قوت بازو ببین


سلام سلام سلام

امروز مربوط به حافظ شیراز بود و منم ارادت خاص به خواجه شیراز دارم هرچند که سعدی رو بیشتر رفیقیم !!

این نکته دلکش که بالاتر نوشتم رو تفآل زدم برای اینجا...

امید که گره از کار همه باز بشه و خوبی و شادی تو گوشه گوشه زندگی همه جا بگیره.

 

امید به رضای کسی که دوستش میدارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 3 PM  توسط پسر آسمون  | 

اختصاصی ساده مثل خودت

دیر رسیدم...

شاید مثل همیشه ای که دیر رسیدم و تهش زانوهامو بغل گرفتم و به لحظه هام فکر کردم...

معنی هام سادن... سه نقطه ای که میزارم هم سادست ! من همونم. یه ذره سیلی هائی که خوردم جراتم رو زیاد کرد واسه گفتن حرفها...تو ایامی که خیلی دشوار و سخت بود چند روزی رو با یه کف دست نون بیات گذروندم..روزی یه قطعه میذاشتم لای روزنامه و آب میزدم که نرم بشه...همه رویام درست کردن کیک تولدت بود...

غصه نیست.دلتنگیه...

اگه تیترت رو دوست نداشتم واسش نمی نوشتم... از خواب نمی پریدم براش...

پیر هم نیستی ... دود از کنده بلند میشه ! هنوز هم سلیقت رو به همه نظرهای عالم و آدم ترجیح میدم چشم بسته...

هر چی هم که من میگم وحی منزل نیست که !!! کیفیت کارام پائین هستش میدونم.. اما همین که به روم نمی آری قوت قلبمه واسه ادامه دادنش...

امیدوارم که اوس کریم یه دستی به سر و روت بکشه...اینقد به من نگی پیر...

 پاشو حالا برو یه ساندویچ پنیر بزار تو ماکرو...بیا بشین جلو اکخان...فکر کن بتهوون اومده گواهینامه بگیره ازت... ام پی خان رو شارژ کن و توش آهنگای من رو هم بریز... یالا تنبل...

 

خوشحالم که خوبی... از خوبیه تو   خوبم

 

محمد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 11 PM  توسط پسر آسمون  | 

ADU

سلام دونه انارم

امروز رفته بودم اردبیل.... اولین چیزی که همیشه با اسم بردن واژه اردبیل میاد جلو چشمام یه جفت چشم ناب هستش که همیشه عالم، منو مست و خراب میکنه...

چه مسافرائی داشتم!! واسه همشون یه فیلمی بایست پیاده میکردم! واسه بچه ها پلیس بودم و واسه بزرگترا کسی که باید تصلی بده از اینکه چرا توی ابرها میلرزیم!!

خلاصه که روز جالبی بود... تازه ! از دست یه جفت چشم سیاه هم پریدم که زوم کرده بود رو من و ول هم نمی کرد... همشهری هات خطرناکن !!


من اگه نگم کسی نمی خواد پیشنهاد بده راجع به ترانه ها و موزیک های پیشنهادی بنده ؟؟؟

امروز 2 تا پیشنهاد هست توی سبک های متفاوت

1- از Dj Armin Van Buuern  به نام Imagine

2- از Dr.Alban دوست قدیمی خودم به نام Somebody call my name که با مشارکت ملیسا خوانده شده.

برید گوش بدید و لذتش رو ببرید


امید به رضای کسی که دوستش میدارم



+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 9 PM  توسط پسر آسمون  | 

مرغ کنتاکی

سلام دردونه

خوبم...

بعد از چند روز کار پشت سر هم و بدون استراحت . امروز مال خودم بود و تازه رسیدم خونه...

دانشگاه بودم...کارای ثبت نام و پول ریختن و از این کارا رو انجام دادم...حل شد خدا رو شکر

چند روز پیش با دوستان رفتیم مرغ کنتاکی گرفتیم و در پارک نزدیک خونه مشغول لمبیدنش بودیم که سر و کله یه مهمون ناخونده پیدا شد و ما هم که دلمون غش میکنه واسه اینجور مهمونا!!!

اینم این خانم خوشگل :

نصف مرغ ما رو خورد....گشنه !!! اما فوق العاده بود...

مرغش هم خدائی خوشمزه بود...جاتون خالی

بطور کلی همه چیز آروم پیش میره و رنگه پائیز داره میشینه روی فضای شهر رو همه آماده سرما میشن.

من هم که هنوز با تی شرت آدیداس اصل در شهر تردد میکنم !!!

واسه پیشنهاد هفته امروز سلیقه رو عوض میکنیم و چند تا آهنگ رو پیشنهاد میدم :

۱- دختر بندر از گروه TM Bax

۲- طفره نرو از زانیار خسروی

۳- آهنگ مهدی مقدم که میگه نیستی پیشم....

حالشو ببرین تا برگردم.... امروز خوشحالم آخه بعد چند روز عشقم رو دیدم و شارژ شارژم !

جیگرشو

 

امید به رضای کسی که دوستش میدارم

محمد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 4 PM  توسط پسر آسمون  | 

سلام به دونه

پیشنهاد امشب : ترانه تردید از آلبوم جدید هلن

همه چیز تحت تاثیر کارم دچار سکون شده... 4 صبح سوار میشم میرم پرواز، 12 شب برمیگردم.

قبلنا دو روز در میون یا یک روز در میون پرواز میرفتم... اما حالا تقریبا هر روز شده.

وقت کنم به اینجا هم میرسم...


امید به رضای کسی که دوستش دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 0 AM  توسط پسر آسمون  |